جستجو

تبلیغات



برای تووووووو....

     

     

    با من قدم قدم بزن


    حالا که با منی


    حالا که بغضی ام، حالا که سهممی


    با من قدم بزن، می لرزه دست و پام


    بی تو کجا برم، بی تو کجا بیام

     


     

    عاشق آن لحظه ام که کنارت هستم

     

     وکودک درونم از اشتیاق باتوبودن میخواهد

     زمین وزمان را بهم بزند.


     

     

    دلم می خواهد نامت را صدا کنم


    یک طور دیگر


    جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد


    یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم


    دلم می خواهد نامت را صدا کنم


    یک طور که دلت قرص شود که من هستم


    یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی

     


     

     

     

    دیکتاتور


    تویی و آغوشت !


    که هر بار


    مرا تسلیم می کند


     

    یوسف و زلیخا را بی خیال !


    من


    در آغوش  همین پیراهن  یادگاری


    هزار سال جوان تر میشوم . . . !

     


     

     

    دیوانه نیستم !


    فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند

     

     تو را “دوست” دارم

     


     

     

    کـآش مـــــی شــد ...


    یک لحظــه جآیمــآن را با هم عوض کنیمـ ...


    شآیـد تُــو میفهمیدی چـــه قـدر بی انصآفی .


    و من مـــــی فهمیــدم چــرا ؟

     


    این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 22 تير 1392
    منبع
    برچسب ها : حالا ,خواهد نامت ,
    برای تووووووو....

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 6 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر