تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات



    تازه فهمیده ام چقدر نگاه کردن نگاهت را دوست دارم...

    به قول فاضل که میگوید "نگاهش را تماشا کن...اگر فهمید حاشا کن..."

    وقتی حواست به من نیست...وقتی نگران ترافیک بی موقع هستی...وقتی اسم خیابان ها رو نگاه میکنی...گردش چشمانت...نگاه جدی...شاید هم خنثی...

    من تماشا کردنت را دوست دارم...وقتی با هم از هر دری صحبت میکنیم و من فقط به تماشای گردش چشمانت...حرکات صورتت و برهم خوردن لبهایت را میبینم...

    گاهی نه بوسه ای میخواهم...نه آغوشی...گاهی یک تکیه گاه محکم میخواهم...



    من...

    تو...

    شب...

    خیابانی خلوت...

    هوای سرد پاییزی...

    آغوش گرمت...

    تنشی عمیق...

    لرزشی هوسناک...

    شیشه های بخار گرفته...

    من...

    تو...

    لبخند...



    دوست دارم تنت کلافه باشد و فقط مرا کم داشته باشد...

    آرام کنارت بخوابم...

    تو دستت را لا به لای موهایم مرور کنی...

    و فقط خیره به سقف...فکر کنی به من...به خودت...به این دنیا...

    تن کلافه ات را با دنیای خوشی عوض نمیکنم...


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : دوست ,دوست دارم ,گردش چشمانت ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 4 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر